عبد الجواد الكليدار ( مترجم : مسلم صاحبى )

261

تاريخ كربلا وحائر الحسين ( ع ) ( تاريخ كربلا و حائر حسينى ) ( فارسى )

همين دليل ، بيمارىاش شدت يافت . هارون الرشيد به اشتباه طبيب خود پىبرد و تصميم گرفت در همان شبى كه از دنيا رفت با بدترين شيوهء ممكن از وى ، انتقام بگيرد و اعضا و جوارح او را پاره پاره نمايد ؛ چنان‌كه اين كار را پيش از اين با « بشير بن ليث » ، كرده بود . بنابراين ، پسر بختيشوع را به حضور طلبيد ؛ ولى او مهلت خواست و به هارون الرشيد گفت : تا فردا به من فرصت بدهيد و مطمئن باشيد كه تا صبح ، بهبود خواهيد يافت . سپس جبرئيل بن بختيشوع در همان شب و پيش‌تر از آنكه به دست هارون الرشيد به قتل برسد ، كار او را ساخت . بدين‌گونه هارون الرشيد درهمان روز كه مصادف با روز شنبه ، سوم جمادى الآخر سال 193 ه بود ، مُرد و در همان جا به خاك سپرده شد . بعد از ده سال به كنار قبر مطهر على بن موسى الرضا ( ع ) ، نوادهء همان امامى كه هارون الرشيد ، قبلًا و در پايان عمر خود ، قبر مطهرش را ويران كرد و محل آن را با خاك يكسان نمود ، منتقل گرديد . على بن موسى الرضا ( ع ) ، كسى است كه هارون الرشيد در كنار تربت شريفش ، علاوه بر ايمنى و حفاظت ، شرافت بزرگى نيز به دست آورد . شرافتى كه نظير و مانندش را قبل از آن ، هريك از ابوبكر و عمر در كنار تربت پيامبر اكرم ( ص ) ، به دست آورده بودند و اين ، پديده نو و تازه‌اى نيست ؛ چه اينكه پيامبر اكرم ( ص ) و خاندان آن حضرت ، پناهگاه روحانى و معنوى همهء كسانى بودند كه در حال حيات به ايشان پناه مىبردند و نجات‌بخش از حوادث روزگار براى كسانى كه به شرافت مجاورت آنان نايل شوند . همين حقيقت است كه محمود عقاد مصرى ، نويسندهء بزرگ و نامدار معاصر را واداشته است تا بعد از گذشت دوازده قرن ، با خلق يك محاكمهء تاريخى زيبا و هنرى ، ميان خود از يك طرف و روح هارون الرشيد از سوى ديگر به او بگويد :